عطر ظهور

خرید بک لینک

(السلام ای که تو شمس الشّموسی ****** السلام ای که انیس النّفوسی) (2)افتادم از پا در این هیاهو ****** (دستم بگیر ای ضامن آهو) (2)مولا رضا جان (ریزه خور خوان کرمت هستم ****** خوردم نمک نمکدان را شکستم) (2)اما گرفتی، هر لحظه دستم ****** (از روی ماهت، شرمنده هستم) (2)مولا رضا جان (ای همه صاحب فیض و کرامت ****** خود جوابم بده جان جوادت) (2)ای برده میراث، از شاه مردان ****** (از ما گدایان، رو برمگردان) (2)مولا رضا جان عطر ظهور...ادامه مطلب

ما را در سایت عطر ظهور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 1 آذر 1404 ساعت: 23:11

مسیر حرکت : از خانه تا ترمینال (30 دقیقه) ---- تهران ----- قم ------ اراک ------- بروجرد (5 ساعت)رسیدم اراک، از این طرف شهر اراک یعنی ورودی شهر تا اون طرف خروجی اراک- بروجرد حداقل 15 دقیقه مسیر طول میکشه. برای من که از زمانبندی عقب بودم. هر دقیقه مهم بود.راننده زحمت افتاد و من رو تا خروجی اراک به بروجرد رسوند و اینطوری دقیقه ها برای من ذخیره می شدند.ساعت 17:40 دقیقه و من تازه داشتم از اراک راه میتفتادم تماس ها همچنان از دوستان بامن هر 5 دقیقه تکرار میشد... کجایی همه جمع شدند پای ماشین و دارن ساک های خودشون رو توی ماشین میذارن.از اون طرف مادرم هم بروجرد بود با ایشون درباره اومدنم صحبت کرده بودم از حال احوالم خبر داشت بهم گفته بودند قبل از حرکت بیا ناهار بخور بعد برو سوار ماشین شو. اصلا نمیدونستم چطوری به مادر بگم که همینطوری هم معلومه نیست برسم به کاروان، بماند اینکه بیام پیش شما و غذا بخورم.چند بار بود مادرم زنگ زده بود و با هم صحبت کردیم. آخر بهشون گفتم که نمیرسم بیام پیشتون، منتظرم نباشید. ولی از مادر و عشق مادری ... دلش نمیومد پسرش با این همه مشقت و سختی راه گرسنه بره سفر، آخه ام پرسید چیزی خوردی من متاسفانه بهش گفته بودم از صبح تا حالا هیچی نخوردم.همین که از ماشین سواری پام به زمین رسید دوباره کنارم یه سواری صدا زد بروجرد... و فقط یه نفر خالی داشت انگار که وایساده بود و منتظر شده بود تا من برسم و حرکت کنیم سریع راننده حرکت کر و تو مسیر داستان رو براش تعریف کردم اون هم با قیافه نا امیدانه به من فهموند که بعید برسی و لی نخواست تاراحتم کنه و گفت ان شائالله میرسیم.تو راه تماس های رفقا از پای کاروان در حال حرکتقطع نمیشد.- راننده میخواد حرکت کنه.- راننده رو راضی کردیم چند دقیقه عطر ظهور...ادامه مطلب

ما را در سایت عطر ظهور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 1 آذر 1404 ساعت: 23:11

حضرت هادی (علیه السلام) به الیسع قمی فرموده: آل محمد این دعا را هنگام بلا و ظهور دشمن و خوف فقر و تنگی سینه می‌خواندند.کفعمی در کتاب «مصباح» دعایی نقل کرده و فرموده است: سید ابن طاووس این دعا را برای ایمن شدن از ستم سلطان و نزول بلا و چیرگی دشمنان و ترس و تنگدستی و دل‌تنگی ذکر کرده و آن از دعاهای صحیفه سجّادیه است، پس هرگاه از زیان آنچه ذکر شد در هراس بودی آن را بخوان؛و دعا این است:يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ، وَيَا مَنْ يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدائِدِ، وَيَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلىٰ رَوْحِ الْفَرَجِ، ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبابُ، وَجَرىٰ بِقُدْرَتِكَ الْقَضاءُ، وَمَضَتْ عَلىٰ إِرادَتِكَ الْأَشْياءُ، فَهِىَ بِمَشِيئَتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَبِإِرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ، أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَأَنْتَ الْمَفْزَعُ فِى الْمُلِمَّاتِ، لَايَنْدَفِعُ مِنْها إِلّا ما دَفَعْتَ، وَلَا يَنْكَشِفُ مِنْها إِلّا ما كَشَفْتَ،ای آن‌که گره گرفتاری‌های سخت فقط به وسیله او بازگردد، ای آن‌که تیزی تیغ دشواری‌ها به او درهم شکسته شود، ای آن‌که بیرون آمدن از رنجها و راه یافتن به‌سوی عرصه گشایش تنها از او درخواست گردد، در برابر توانایی‌ات سختی‌ها رام شد و به لطفت اسباب و وسائل فراهم گشت و به نیرویت قضا جاری شد و امور براساس اراده‌ات گذشت، پس اشیاء تنها نه به گفتارت بلکه به اراده‌ات فرمان پذیرند و فقط به اراده‌ات پیش از نهی کردنت باز داشته‌ شده، تنها تو برای رفع گرفتاری‌ها خوانده شوی و در بلاهای سخت پناهگاهی، چیزی از آن بلاهای سخت برطرف نگردد جز آنچه تو برطرف کردی و چیزی از آن گشوده نشود مگر آنچه عطر ظهور...ادامه مطلب

ما را در سایت عطر ظهور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 1 آذر 1404 ساعت: 23:11

بود در شهر شام از حسین دختریآسیه فطرتی فاطمه منظریتالی مریمی ثانی هاجریعفت کردگار عصمت اکبریلب چو لعل بدخش رخ عقیق یمناو سه ساله بدو عقل چهل ساله داشتبا چهل ساله عقل روی چون لاله داشتلاله روی او همچو مه هاله داشتهاله پرده ز رخ چو گل ژاله داشتژاله آری نکوست بر گل و نسترنشد رقیه ز باب نام دلجوی اونار طور کلیم آتش روی اوهمچو خیرالنسا خصلت و خوی اوکس ندیده است چون چشم جاودی اونرگسی درخطا آهویی در ختنگرچه اندر نظر طفل بود و صغیرگرچه میآمدی از لبش بوی شیرلیک چون وی ندید چشم گردون پیردختری با کمال اختری بینظیرشوخ و شیرین کلام خوب و نیکو سخناز تخوم زمین تا نجوم سمادیده در حجر او تربیت ماسواقره العین شاه نور چشم هداهم ز امرش روان هم به حکمش بپاعزم گردون پیر نظم دیر کهنبرعموها مدام زینت دوش بودعمهها را تمام زیب آغوش بودخواهران را لبش چشمه نوش بودخردیش را خرد حلقه در گوش بوداز ظهور ذکاء از وفور فطنبس که نشو و نما با پدر کرده ودروی دامان او نازپرورده بودبابش اندر سفر همره آورده بودپیش گفتار وی بنده پرورده بوداز ازل شیخ و شاب تا ابد مرد و زنخندهاش دلربا گریهاش جانگدازشاه اقلیم قرب ماه برج حجازچون برادر بزرگ چون پدر سرفرازنزد باب عزیز آن مه دلنوازهم جلیس سفر هم انیس وطندیده در کودکی گرم و سرد جهانخورده بر ماه رخ سیلی ناکسانکشف کرده سنان بر سنان بر سنانرنگ رخسار را از عطش باختانیا چه یعقوب در کنج بیتالحزناز یتیمی فلک کار او ساختهرنگ رخسار را از عطش باختهاز فراق پدرگشته چون فاختهبانک کو کوی او شورش انداختهدر زمین و زمان از بلا و محنداغ تبخاله را پای وی پایدارطوق در گردنش از رسن استواروز طپانچه بدش ارغوانی عذارگریه طوفان نوح ناله صوت هزاراشک وی جان خراش آه وی دلشکندر صغیری اسیر شد چه بع عطر ظهور...ادامه مطلب

ما را در سایت عطر ظهور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:22

سفرنامه اربعین 93

دنبال آقامهدی رفتم تو اتاقش. آقا مهدی که ما داش مهدی صداش میزنیم از بچه های جنوب شهر تهرانه داور مسابقات والیبال بود من رو برد اتاقش و یک ساک ورزشی با یک جفت کفش والیبال ، یک لباس داوری سفید با خطهای راه راه باریک مشکی خیلی قشنگ و با کیفیت،

عطر ظهور...

ما را در سایت عطر ظهور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 3:36

صفحه بندی