او اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ
سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او
اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ
سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيدهاش
اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ
سلام بر حسين مظلوم و شهيد
به نظرم رسید پیاده روی امسال اربعین رو اینجا ذکر کنم دلیلی که میشه گفت:
یک، اینکه زیارت امام حسین ع هست البته با شرایط ویژه
دو، کسانیکه دوستدارند اربعین (با پیاده روی و یا بدون پیاده روی) زیارت اباعبدالله ع رو بجا بیارن از ریز اتفاقاتی که میفته باخبر باشن.
آغاز تهران یکشنبه 1393/10/16 ساعت تقریبا 12 ظهر
با دوستان ویزای دسته جمعی گرفتیم و قرار شد شب جمعه (چهاردهم) حرکت کنیم به سمت مهران . غروب پنجشنبه بود بچه ها زنگ میزدند که زود راه بیفت چرا دیر کردی ؟ داشتیم تعمیرات خونه انجام میدادیم بنا کاشیکار ، خونه نم داده بود 2 هفته میشد که درگیرش بودم ولی امید داشتم که اگه تموم نشد پدر خانمم بالای سر کارگرها میمونه و من میرم کربلا. نماز مغرب رو خوندیم پدر خانمم گفت من دوش میگیرم تو هم وسایلتو جمع کن مرسونمت تا مسجد انصار با رفقات بری بسمت مرز.اون رفت حموم و من نتونستم وسایلم جمع کنم سرم خیلی شلوغ بود زنگ زدم پدر خانمم با تعجب دیدم با صدای خسته جواب داد گفتم: خوابیدید؟ جواب داد :نه گفتم: چرا صداتون گرفته گفت: داشتم دوش میگرفتم پام لیز خورد با کمر افتادم روی شیر دستشویی فرنگی وشکست ،فکر میکنم دنده ام شکسته . . . بله اینطوری شد که علی رقم تلاش شبانه روزی نتونستم خودم رو به رفقا برسم و از غافله جا موندم .
همون شب جمعه ای زنگ زدم تا گذرنامه ام رو یه جایی برام بگذارن برم بگیرم . شنبه ی هفته ی بعد تماس گرفتم برای اینکه گذرنامه رو پس بگیرم دیدم زحمت کشیدن و طرفای میدون قزوین گذرنامه ام رو دادن به کسی ، خلاصه ، با یه پیک موتوری برای من برگردوندند و همینکه گذرنامه دستم رسید خیالم راحت شد که احتمال رفتنم هنوز هست.
فردا صبح رفتم سر کار یکی از دوستان از شهرستان تماس گرفت گفت ساعت ۶ عصر یه ماشین گرفتیم خوت رو برسون.
نماز ظهر رو به جماعت خوندیم u200dیشنماز نماز در مورد
عطر ظهور...