مسیر حرکت : از خانه تا ترمینال (30 دقیقه) ---- تهران ----- قم ------ اراک ------- بروجرد (5 ساعت)
رسیدم اراک، از این طرف شهر اراک یعنی ورودی شهر تا اون طرف خروجی اراک- بروجرد حداقل 15 دقیقه مسیر طول میکشه. برای من که از زمانبندی عقب بودم. هر دقیقه مهم بود.
راننده زحمت افتاد و من رو تا خروجی اراک به بروجرد رسوند و اینطوری دقیقه ها برای من ذخیره می شدند.
ساعت 17:40 دقیقه و من تازه داشتم از اراک راه میتفتادم تماس ها همچنان از دوستان بامن هر 5 دقیقه تکرار میشد... کجایی همه جمع شدند پای ماشین و دارن ساک های خودشون رو توی ماشین میذارن.
از اون طرف مادرم هم بروجرد بود با ایشون درباره اومدنم صحبت کرده بودم از حال احوالم خبر داشت بهم گفته بودند قبل از حرکت بیا ناهار بخور بعد برو سوار ماشین شو. اصلا نمیدونستم چطوری به مادر بگم که همینطوری هم معلومه نیست برسم به کاروان، بماند اینکه بیام پیش شما و غذا بخورم.
چند بار بود مادرم زنگ زده بود و با هم صحبت کردیم. آخر بهشون گفتم که نمیرسم بیام پیشتون، منتظرم نباشید. ولی از مادر و عشق مادری ... دلش نمیومد پسرش با این همه مشقت و سختی راه گرسنه بره سفر، آخه ام پرسید چیزی خوردی من متاسفانه بهش گفته بودم از صبح تا حالا هیچی نخوردم.
همین که از ماشین سواری پام به زمین رسید دوباره کنارم یه سواری صدا زد بروجرد... و فقط یه نفر خالی داشت انگار که وایساده بود و منتظر شده بود تا من برسم و حرکت کنیم سریع راننده حرکت کر و تو مسیر داستان رو براش تعریف کردم اون هم با قیافه نا امیدانه به من فهموند که بعید برسی و لی نخواست تاراحتم کنه و گفت ان شائالله میرسیم.
تو راه تماس های رفقا از پای کاروان در حال حرکتقطع نمیشد.
- راننده میخواد حرکت کنه.
- راننده رو راضی کردیم چند دقیقه دیگه صبر کنه
- راننده شروع کرده به غر زدن
- راننده دیگه عصبانی شده زود خودت رو برسون
از
عطر ظهور...ما را در سایت عطر ظهور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17